چند وقت پیش داشتم به این فکر میکردم که چرا آدما به دنیا میان؟ چرا میمیرن؟

چرا وقتی دلیل به دنیا اومدنشون رو یا به تعبیر فلسفی "فلسفه ی حیات" رو فهمیدن بازم آدم نمیشن؟

داشتم به این فکر میکردم که چرا وقتی که نه اومدن آدم دست خودشه و نه رفتنش و با وجود این همه ظلم و ستمی که تو دنیا هست پس چرا مدام این جمله رو می شنویم که "انسان موجودی مختار است"

گذشته ازون اصلا چرا ما آدما بعضی وقتا انقدر مغرور میشیم که نه تنها اشتباهاتمون رو نمی پذیریم بلکه دایما دنبال یه راهی هستیم که اونارو انکار کنیم؟ حتی اگر پیغمبرم بیاد به طرف بگه بابا کارت اشتباهه اون طرف قبول نمیکنه و حتی بازم به کارش ادامه میده. من که خودم همیشه سعی میکنم خطاهام قبول کنم.

مگه هر روز شاهد مرگ عزیز ترین هامون نیستتیم که به چه راحتی از دست میرن و بازهم به رفتار نا شایست خودمون ادامه میدیم. آخه پس این مهرو محبت هایی که همش ازش دم می زنیم کی باید خرج کنیم؟ پس بیاید مواظب باشیم که از این دیر تر نشه...

بعد از اینکه کلی با خودم با این چراها کلنجار رفتم به این نتیجه رسیدم که باید از خودم شروع کنم و این حرفارو در مورد خودم عملی کنم. اگه هر کسی اول خودشو اصلاح کنه ازون به بعد همه در کنار هم با خوبی و خوشی زندگی میکنن

اونوقت زندگی خیلی قشنگ میشه. اینطور نیست؟؟

تازه اونوقته که شاید روی عنوان این پست هم خط بطلان کشیده بشه.....